على اكبر دهخدا
831
امثال و حكم ( فارسى )
دوباره نيست كسرا زندگانى . از مجموعه مختصر امثال طبع هند . نظير : عمر دوباره ندادهاند كسى را . خدا كى ميدهد عمر دوباره . آدمى دوباره به دنيا نيايد . و رجوع به دنيا دو روز است شود . دو بدين چنگ و دو بدان چنگال * يك بدندان چو شير غرانا . عبيد زاكانى . دو برهنه بحمام خوشند . بمزاح ، بزن و شوهرى كه با محبت يكديگر خرسند بوده و از ساير ضروريات چشم پوشيدهاند ، گويند . دو ببيند ز چشمى روشنائى . * ( بما چشمى دگر كرد آشنائى . . . ) نظامى . رجوع به : امرهم شورى بينهم ، شود . دو پايه به دو روز و چهار يا به چهار روز شناخته شود . رجوع به : چهارپا را چهار روز آزمايند . . . ، شود . دو پا داشت دو پا هم قرض كرد . بجلدى گريخت . دو پادشاه در اقليمى نگنجند . * ( ده درويش در گليمى بخسبند و . . . ) سعدى . نظير : چنان چون بيك شهر دو كدخداى * بود بوم ايشان نماند بپاى . فردوسى . كشورى را دو پادشه فره است * در يكى تن يكى دل از دو به است . سنائى . تنگ باشد يكى جهان و دو شاه * تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه . سنائى . صد خورنده گنجد اندر گرد خوان * دو رياست جو نگنجد در جهان . مولوى . بيك تاجور تخت باشد بلند * چو افزون شود ملك يابد گزند . نظامى . بزم دو جمشيد مقامى كه ديد * جاى دو شمشير نيامى كه ديد . كشور آباد نگردد به دو شاه * بشكند از دو سپهدار سپاه . جامى . لا يجتمع السبقان فى غمد . دو شمشير در نيامى نگنجد . اشاره : برنميدارد شراكت ملك تنگ بيغمى * زين سبب اطفال دائم دشمن ديوانهاند . صائب . نيست صائب ملك امن بيغمى جاى دو شاه * زين سبب طفلان جدل دارند با ديوانهها . صائب . و رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود . دو پا را در يك كفش كردن كه . . . سماجت و ابرام در خواهشى كردن . دو تا در را كه پهلوى هم ميگذارند براى اينست كه بدردهم برسند . همسايگانراست كه يارى و غمگسارى هم كنند . دو تشرين و دو كانون و پس آنگه * شباط و آذر و نيسان ايار است حزيران و تموز و آب ايلول نگهدارش كه از من يادگار است . نصاب الصبيان . دو تن ترسد ز بشكسته كمانى * ( عجب تو زين نديدم داستانى . . . ) ويس و رامين . رجوع به : از تفنگ خالى . . . ، شود . دو تن نه چون يكتن باشد . ابو الفضل بيهقى . رجوع به : آرى باتفاق . . . ، شود .